عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

424

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

اين هنر را درك مىكنند و مىبينند ، خود را فريب مىدهند . اگر اين نكته را پذيرفته باشيم كه الهام منحصرا از محيط اخذ مىشود و هنرى مرزهاى زمان را مىشكافد كه انسانيت را در برگرفته باشد ، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه برترين استعداد هنرمند ، قدرت تداعى و دقت است . اين استعداد در مولانا به والاترين حد آن وجود داشت . او شاعرى بود كه هيچ‌گاه از مردم جدا نمىشد . تمام استعارات خود را از ميان مردم مىگرفت و از اين روست كه در ابداعات او نيروى زايندهء حيات نهفته است . زمين ، مزرعه ، بذر ، آسياب ، زراعت ، خرمن ، آب و جويبار يعنى حياتى كه نمىتوانيم از آن جدا شويم و يا نمىخواهيم جدا شويم ، از اصيل‌ترين عناصر اشعار اوست . استعاره‌هاى او همه از اين نوع زندگى سرچشمه مىگيرد : شهر ده ، بازار ، كوه ، تپه ، صحرا ، خارپشت ، دانه و دام ، شير ، نهنگ ، گربه ، سگ ، مورچه ، مگس ، حتى دست بر سر زدن مگس ، دريا ، پركاه ، تندباد ، ماسه كوير ، بيابان و تخته سنگ . . . . لب بام ، ديوار ، نور ، آفتاب ، چشمه و كوزه ، دريا و موج ، كشتى و محمولهء كشتيها ، شنا و دهان گشودن و نبستن به هنگام شناگرى ، ماهى و قدرت فرياد نداشتن ماهيان ، جنگلها و شيرهاى نهان شده در آنها ، آهوان شير شكار ! ، اردوگاهها و پرچمهاى در اهتزاز بر فراز چادرها ، همه خميرمايهء استعارات مولانا را تشكيل مىدهند . در شعر او شراب شراره مىكشد و سپاه نور موج‌زنان مىتازد و تاريكيها را درهم مىشكند و مىتاراند ، تلوتلو خوردن مستان ، تپق زدن مىخوارگان در گفتار و افتادن و به خواب رفتن آنان ، زنجير جويدن مجانين و فرار ديوانه از زنجير و به بازار آمدن او و برهم ريختن بساط بازاريان و گريختن مردم و زير پا گذاشتن همديگر ، قحطى ، گرسنگى ، قاتق شدن نعناع خشك به نان خالى ، سيلىهايى كه به خاطر لقمه نانى نواخته مىشود ، سبيل تابيدن اشراف از خودراضى ، اعانهء عمال حكومت ، عشاقى كه سرى پرسودا دارند ، معشوقانى كه انسانيت را تجسم مىبخشند همه موضوعهائى هستند كه مولانا از حيات گرفته است . درختى كه دست از زمين برمىآورد و مىبالد ، زيبايى يك قرص تازه و گرم نان ، خرد شدن و بر زمين ريختن نان بيات نيز از چشم او دور نمىماند . او كسانى را كه حقيقت را درنيافته‌اند و صاحب انديشه‌اى نيستند ، به دستگيرهء در